عبدالكريم تابش:
اردكان، چند روزي مي شد كه حال و هوايي ديگرگون گرفته بود . از هر كس كه مي پرسيدي، خبر از حضور ميهماناني مي داد ارجمند كه مردمان نگين كوير ايران را چند وقتي ميشد، چشم به راه خود گذاشته بودند . گويا قرار بود در مجمعي بنشينند و از خاطره عاشقي بزرگ مردي از اين ديار بگويند و بشنوند .
پوسترها و بنرهاي نصب شده بر سر كوي و برزن، خبر از برگزاري مجمعي مي داد كه در آخرين روز آبانماه، به ياد معلم اخلاق كوير ، در "خانه فرهنگ خاتمي" شكل مي گرفت . براي مردمان اين خطه، گفتن از روح الله خاتمي، يادآور همه خوبيهاييست كه از او به ياد دارند . ذهنشان بي اختيار با نام او ،در هواي اخلاص و اخلاق و مردمداري پر مي كشد . همه اينجا او را مي شناسند . از پير و جوان و خواص و عامي گرفته تا مسلمان و زرتشتي و دارا و ندار. با او بزرگ شده اند، با او زيسته اند و با او تلخ و شيرين زندگي در دل كوير را تجربه كرده اند .
اگر خوب به چشمان كودكان اينجا هم خيره شوي، برق جذبه روح بلند "خاتمي زنده دل" را در چشمان كوچك، اما اميدوارشان مي بيني . انگار، اردكان با او نفس مي كشد . آخرين روز آبانماه است و خاطره اي سبز و به ياد ماندني در اين گوشه كوچك اما با صفاي دنيا رقم مي خورد . خانه قديمي او را به " خانه فرهنگ خاتمي" بدل ساخته اند و در آن مجمعي گرفته اند براي بزرگداشت بيستمين سالياد او .
انگار هنوز هم خود او بايد ميزبان ما باشد . در چشمان تك تك حاضرين در اين جمع كه مي نگري، مي شود شوق عاشقي و رابطه معنوي با آن مرد خدا را به وضوح رويت كرد . ساعت حدود 8 صبح است و ميهمانان رفته رفته از راه مي رسند . نامهايي آشنا و بزرگ . آنهايي كه امده اند تا در اين وانفساي زمانه غيرت كش اخلاق سوز، چراغي به دست گيرند و ملول از ديو و دد ، انسان را به جستجو بنشينند .
كافيست نگاهي به رديفهاي جلو سالن برگزاري مراسم بياندازي تا وصف" بي نظير " براي برپايي چنين مراسمي در اردكان را بهتر درك كني. جداي از فرزندان خاتمي بزرگ ، بسياري از وابستگان بيت شريف حضرت امام(ره) نيز، براي پاسداشت اخلاق و كرامت انساني، به اردكان آمده اند .
حضور حاج سيد حسن خميني و مادر بزرگوارش و ديگر ميهمانان ارجمندي كه از اين بيت معزز در اين جمع حضور يافته اند، بر غناي معنوي مجلس افزوده است . به هر كجا كه نگاه مي كني، نامهايي آشنا را مي بيني. از سهيل محمودي شاعر گرفته تا موسوي لاري و حسين مرعشي و هادي خانيكي و سيد محمود دعايي و مصطفي محقق داماد و فاضل ميبدي. كمي آنسو تر مجيد انصاري هم دركنار احمد مسجد جامعي و محمد علي صدوقي و آيت الله بجنوردي و سيد ياسر خميني نشسته اند . همه آمده اند، براي بزرگداشت پيرمردي كه هيچ نداشت و همه چيز داشت . مثل آب و آيينه زلال و پاك و بي آلايش بود .
پس از ارائه گزارش از سوي مدير خانه فرهنگ خاتمي – كه او هم فرزند خاتمي بزرگ است- ، سخنرانان يكي پس از ديگري امدند و از او گفتند. از عشق و عرفان و اخلاق . از گوهري گفتند كه اين روزها بايد با چراغ بر گرد شهر در پي آن بود . از اخلاص .
مراسم صبح را آيت الله بجنوردي و حاج سيد حسن خميني و دكتر رضا داوري اردكاني به زيور سخن آراستند . دكتر غفوري اردكاني و سهيل محمودي هم، مقاله اي و شعري براي حضار خواندند .
مجال مراسم صبح تمام شد . انگار هنوز عاشقي به نيمه راه رسيده بود . بعد از ظهر آن روز زيبا در دل كوير، با قرائت مقاله اي از دكتر دريايي آغاز شد . بعد هم مباحث علمي و عقلي و عرفاني دو تن از اساتيد به نام حوزه و دانشگاه، استاد محمد تقي فاضل ميبدي و استاد دكتر مصطفي محقق داماد . هر دو از خطه مرد پرور كوير .
كم كم، ميزبان و صاحب مجلس، فرزند برومند آن پير روشن ضمير هم آماده مي شد تا از پدر بگويد. از سالهاي با او بودن و از مدرسه عاشقي كه او شاگردش بود و پدر، استاد آن مكتب .
سيد محمد خاتمي برخواست . مثل هميشه ، لبخند از صورتش پاك نمي شد . تصوير بزرگي از آيت الله خاتمي پشت سر او بود . انگار چشمان نگران پدر، همچنان به دنبال سرنوشت اين فرزند برومند خود بود .
او از پدر گفت و از مراتب اخلاص و اخلاق پدر . از زهد بي رياي او . نه زهدي كه به فرمايش امير عاشقان و عارفان، چون پوستيني وارونه باشد ؛ تن را كه گرم نمي كند هيچ، مردم را هم مي هراساند و فراري مي دهد . از ساده زيستي "خاتمي بزرگ" گفت و از دقت او در هزينه كرد بيت المال در عين مردمداري و سفارش براي رسيدگي به امور خلق الله .
او كه حرف مي زد، سالن سراپا گوش بود . گويي همه به دنبال اين بودند ، كه راز تربيتي روح االه خاتمي را در سيما و كلام فرزندش جستجو كنند .
سخنان خاتمي به پايان خود نزديك مي شد . اما انگار او در ميان جمع به دنبال كسي مي گشت . چشمان اميدوارش" مادر" را جستجو مي كرد . و او چه زيبا حق مادر را در كلامش ادا كرد . شايد از اين زيباتر و تاثير گذار تر نمي شد . آنجا كه از او به خاطر همه همراهيها و زحماتش تشكر كرد، وقتي به كلمه مادر رسيد ، مكثي كرد، بغضي فروخورده راه گلويش را بست، نگاهش در نگاه مادر سالخورده و صبورش گره خورد. اشك امانش نداد، سالن، غرق درياي محبت شد . همه ايستادند و براي خاتمي كف زدند . هم براي او و هم براي پدر و مادري كه چون او را به عرصه رسانده اند .
مراسم تمام شد . اما قصه عشق اين مردم به "خاتمي بزرگ" مگر تمامي دارد؟